Nazmarket nazmarket

pak 14 Mordad

14 Mordad

31 Khordad

 

+ پاسخ به موضوع + ارسال موضوع جدید
صفحه 7 از 8 نخستنخست ... 5 6 7 8 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 77

مهدی سهیلی...اشک مهتاب...

اشكي بر سر مژگان گر چه دوري ز برم همسفر جان مني قطره ي اشكي و در ديده ي گريان ...

  1. #61
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    اشكي بر سر مژگان

    گر چه دوري ز برم همسفر جان مني
    قطره ي اشكي و در ديده ي گريان مني
    در دل شب منم و ياد تو و گوهر اشك
    همره اشك تو هم بر سر مژگان مني
    دست هجران تو سامان مرا بر هم ريخت
    باز گرد اي كه اميد من وسامان مني
    اين مپندار كه نقش تو رود از نظرم
    خاطرت جمع كه در خواب پريشان مني
    در شب بي كسي ام ياد تو مهتاب منست
    خود چراغي تو و در شام غريبان مني

  2. forghoon- 12 dey forghoon -12 dey forghoon- 12 dey

    forghoon- 12 dey  nazmarket   

  3. #62
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    اشكي بر سر مژگان

    گر چه دوري ز برم همسفر جان مني
    قطره ي اشكي و در ديده ي گريان مني
    در دل شب منم و ياد تو و گوهر اشك
    همره اشك تو هم بر سر مژگان مني
    دست هجران تو سامان مرا بر هم ريخت
    باز گرد اي كه اميد من وسامان مني
    اين مپندار كه نقش تو رود از نظرم
    خاطرت جمع كه در خواب پريشان مني
    در شب بي كسي ام ياد تو مهتاب منست
    خود چراغي تو و در شام غريبان مني

  4. #63
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    پاي همت را فروبستيم با دلبستگي ها
    شد نصيب ما از اين دلبستگي ها خستگي ها
    دست ما با هم اگر پيوند گيرد گل برآرد
    قطره را دريا تواني كرد با پيوستگي ها

  5. #64
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    به من مگو كه خدا را نديده ام هرگز
    اگر خداطلبي
    خدا در اشك يتيمان رفته از يادست
    خدا در آه غريبان خانه بر بادست
    اگر خدا خواهي
    درون بغض زنان غريب جاي خداست
    دل شكسته ي هر بينوا سراي خداست
    نگاه كن به هزاران ستاره در دل شب
    به آسمان بنگر
    به آسمان كه پر از گوهرست دامانش
    به كهكشان كه نداني كجاست پايانش
    رونده ايست خدانام در خم اين راه
    ببين به ديده ي دل
    به فرق ثابت و سياره جاي پاي خداست
    به من مگو خدا را نديده ام هرگز
    دو ديده را بگشا
    ببين چراغ طلا را كه صبح از پس كوه
    طلاي نور به دريا و رود مي پاشد
    بدان پرنده ي رنگين نگر كه در دل باغ
    به برگ برگ درختان سرود مي پاشد
    سرود او همه گلنغمه يي براي خداست
    در آشيانه ي شب
    در آستانه ي صبح
    در آن دمي كه ز پستان شير مست فلق
    به كام دره و دريا و كوه و بيشه و باغ
    دو دست غيبي شير سپيده مي ريزد
    به وقت نيمشبان در سكوت رويا رنگ
    كه جز صداي نسيم و نواي مرغ سحر
    ز هيچ حنجره يي نغمه بر نمي خيزد
    به گوش باطن من هر صدا صداي خداست
    به وقت حمله ي بنياد سوز طوفانها
    كه سرو هاي كهن
    به دست باد مهيبي به خاك مي افتد
    در آن دمي كه ز بيم غريو رعد به كوه
    هزار صخره به خاك هلاك مي افتد
    به وقت زلزله ها
    مگو كجاست خدا
    نهيب زلزله حرفي ز خشم هاي خداست
    در آن زمان كه فتد لرزه به جان زمين
    و لحظه لحظه غريو شبانه مي پيچد
    به بيشه هاي عظيم
    صداي عربده ي رعد با تو مي گويد
    كه آسمان و زمين
    به زير سم ستوران بادپاي خداست
    مخواه لب بگشايم كه تاب گفتن نيست
    سكوت من مشكن
    كه در سكوت پر از حيرتم قناي خداست
    به ناله هاي شب آميز مرغ حق سوگند
    به روشنايي زيباي هر فلق سوگند
    به سرخ فامي خورشيد در شفق سوگند
    به گريه سحر بندگان پاك قسم
    درون مويرگ و موي من هواي خداست

  6. #65
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    چه بخواهي چه نخواهي

    ديوانه ي عشقم من و مجنون نگاهي
    با گنج هنر فارغم از مالي و جاهي
    گلشن دلم از منظره ي روي سپيدي
    روشن شبم از شعشعه ي چشم سياهي
    با بال سخن شب همه شب ابر نوردم
    گويي كه نسيمي بردم چون پر كاهي
    از شوق به رقص آوردم چامه ي نغزي
    آن گونه كه رقصد ز دم باد گياهي
    گه زخمخ به دل مي زندم پنجه ي سازي
    گاهي به نوا مي كشدم شور سهگاهي
    ما مشعل عشقيم و كند محفلمان گرم
    آتشكده ي شعر تري شعله آهي
    يعقوب زمانم من در خلوت شبها
    گريم ز غم يوسف افتاده به چاهي
    اي مدعي اي آنكه به دشنام پياپي
    ما را بنوازي ز حسد گاه به گاهي
    در غيبتم از رشك شنيدم شب و روزت
    باشد شب طاعون زده يي روز تباهي
    اما به حضورم همه تن مدح تمامي
    گاهي به زبانبازي و گاهي به نگاهي
    اي دوست بر و دست به دامان خدا زن
    جز او نبود ما و تو را پشت و پناهي
    از مهر خداوند كلامم بدرخشيد
    چون در دل شب هاي سيه پر تو ماهي
    ما را مزن اي يار كه در عرصه ي گيتي
    جز شهرت ديرينه نداريم گناهي
    برو از سخن هاي من از اهل سخن پرس
    دانم كه تو خود نيز بر اين گفته گواهي
    مهرت به دل اندوختم و از تو گذشتم
    اميد تو هم بگذري از كينه الهي
    اين دفتر شعرم چه بخواني چه نخواني
    من شهر هي شهرم چه بخواهي چه نخواهي

  7. #66
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    ك تجلي عقل را مجنون كند

    مست مستم ليك مستي ديگرم
    امشب از هر شب به تو عاشق ترم
    راست گويم يك رگم هشيار نيست
    مستم اما جام و مي در كار نيست
    مست عشقم مست شوقم مست دوست
    مست معشوقي كه عالم مست اوست
    نيمشب ها سبر عالم كرده ام
    رو به ارواح مكرم كرده ام
    نغمه ي مرغ شبم پر ميدهد
    سير ديگر حال ديگر مي دهد
    ساقي پيمانه رالبريز كرد
    باده ي خود را شرار انگيز كرد
    حالت مستي و مدهوشي خوشست
    وز همه عالم فراموشي خوشست
    مستي ما گر نداني دور نيست
    باده ي ما زاده ي انگور نيست
    دختر رز پيش ما بي آبروست
    باده ي ما فارغ از جام و سبوست
    اي حريفان جام من جام منست
    وندرين پيمانه پيمان منست
    چيست پيمان ؟ نغمه ي قالوابلا
    ميزند هر لحظه در گوشم صلا
    كاي تو در پيمان من هشيار باش
    خواب خرگوشي بنه بيدار باش
    بند بگسل نغمه زن پر باز كن
    اين قفس را بشكن و پرواز كن
    اين ندا هر شب مرا مستي دهد
    زندگاني بخشد و هستي دهد
    هاتفي گويد مرا در بيت بيت
    اي قلمزن مارميت اذ رميت
    ما قلم را در كفت جان مي دهيم
    ما به شعرت نور عرفان مي دهيم
    گر تو را شوري بود از سوي ماست
    طاق نه محراب تو ابروي ماست
    ما به جامت شربت جان ريختيم
    ما به شعرت شور عرفان ريختيم
    روشني ها از چراغ عشق ماست
    بر كسي تابد كه داغ عشق ماست
    دوستان اين نور مهتاب از كجاست ؟
    در تن من جان بيتاب از كجاست ؟
    در سكوت شب دلم پر ميزند
    دست ياري حلقه بر در مي زند
    شب بر آرم ناله در كوي سكوت
    عالمي دارد هياهوي سكوت
    برگ ها در ذكر و گل ها در نماز
    مرغ شب حق حق زنان گرم نياز
    بال بگشايد ز هم شهباز من
    مي رود تا بيكران پرواز من
    از چراغ آسمان ها روشنم
    پر فروغ از نور باران تنم
    روشنان آسماني در عبور
    نور ونور ونور ونورو نور و نور
    مي رسم آحجا كه غير از يار نيست
    وز تجلي قدرت ديدار نيست
    بهر ديدن چشم ديگر بايدت
    ديده يي زين ديده بهتر بايدت
    چشم سر بيننده ي دلدار نيست
    عشق را با جان حيوان كار نيست
    چشم ظاهر در بهائم نيز هست
    كوششي كن چشم دل آور به دست
    باغبان را در گلاب و گل ببين
    ذكر او در نغمه ي بلبل ببين
    عشق او در واژه ها جان مي دمد
    در كلامم نور عرفتان ميدمد
    طبع خاموشم سخن پرداز از اوست
    بال از او نيرو از او پرواز از اوست
    عقل ها ز انديشه اش ديوانه است
    شمع او را عالمي پروانه است
    ديده ي خلقت همه حيران اوست
    كاروان عقل سرگردان اوست
    در حريم عزت حي ودود
    آفتاب و ماه و هستي در سجود
    يك تجلي عقل را مجنون كند
    واي اگر از پرده سر بيرون كند
    گه تجلي آتشم بر جان زند
    جان من فرياد ده فرمان زند
    آري آري مي توان موسي شدن
    با شفاي روح خود عيسي شدن
    روح ميگويد اگر چه خاكي ام
    من زميني نيستم افلاكي ام
    راه هموارست رهرو نيستم
    بي سبب در هر قدم مي ايستم
    هر زمان آن حالت دلخواه نيست
    جان روشن گاه هست و گاه نيست
    تشنه كامم ليك دريا در منست
    گر شفا خواهم مسيحا در منست
    باغ هست و ما به خاري دلخوشيم
    نور هست و ما به نازي دلخوشيم
    دعوت حق گويدم بشتاب سخت
    تا بتازد بر سرت خورشيد بخت
    از نفخت فيه من روحي نگر
    تا كجا پر ميشكد روح بشر
    گر شوي موسي عصا در دست نيست
    خود مسيحا شو شفا در دست تست
    طور سينا سينه ي پاك شماست
    مستي هر باده از تاك شماست
    از شجر آواز ها را بشنوي
    زنده شو تا رازها را بشنوي
    وادي ايمن درون جان تست
    كشتن فرعون در فرمان تست
    پاك شو پر نور شو موسي تويي
    جان خود را زنده كن عيسي تويي
    غرق كن فرعون نفس خويش را
    محو كن فكر خظا انديش را
    ساقيا آن مي كه جان سوزد كجاست ؟
    نور حق را در دل افروزد كجاست ؟
    مايه ي آرام جان خسته كو ؟
    از شرابي مستي پيوسته كو ؟
    بار الها بال پروازم ببخش
    روح آزاد سبكتازم ببخش
    عاشق بزم تو ام را هم بده
    عقل روشن جان آگاهم بده

  8. یک کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (14th December 2009)

  9. #67
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    آهوان را هر نفس از تيرها فريادهاست
    ليك صحرا پر ز بانگ خنده صيادهاست

    گل بغارت رفت و چشم باغبان در خون نشست
    بسكه از جور خزان بر باغها بيدادهاست

    غنچه ها بر باد رفت و نغمه ها خاموش شد
    هر پر بلبل كه بيني نقشي از آن يادهاست

    باغبان از داغ گل در خاك شد اما هنوز
    هاي هاي زاريش در هوي هوي بادهاست

    گونه ام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشك
    لب فرو بستم ولي در سينه ام فريادهاست .

  10. یک کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (14th December 2009)

  11. #68
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    سلام، اي دختر بي مادر تنها !
    كه ميبينم بزير پاي تو اقليم فردا را
    سلام، اي كودك امروز، اي نام آور فردا
    كه ميدانم بفرمان تو ملك آسمانها را

    غمت نازم ـ
    چرا چشمت پر اندوه است ؟
    بدلها رنگ غم ميپاشد اين چشمان پر اندوه
    بخند اي تكسوار شهر تنهائي !
    كه موج خنده اي گرمت دل انگيز است
    بخند اي تك نهال دشت غربت ها !
    كه از لبخند تو، دنياي انسانها طربخير است
    ***
    مباش اندوهگين اي تك نورد راه آينده !
    نگه كن، همچو دامان طبيعت مادري داري
    زمين و آسمان با تو
    اميد جاودان با تو
    خداي مهربان با تست
    مباش اندوهگين اي دختر فردا !
    ز مادر بهتري داري .
    زمان چون باد ميپويد
    يتيمي بر سر كوچ است
    اگر دل بر خدا بندي ـ
    يتيمي واژه اي پوچ است
    ***
    لبت را رنگ شادي ده
    كه پيروزي برويت با لب پر خنده ميخندد
    نگه بر آسمانها كن ـ
    بچشمت ماه ميخندد ـ
    تمام آسمان با چهره ي تابنده ميخندد
    در اين دنياي پهناور ـ
    زمين از تو، زمان از تست، عشق جاودان از تست
    لبت نازم بخنده باز كن لب را
    كه در برق نگاهت كوكب پيروزي آينده مي خندد

  12. یک کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (14th December 2009)

  13. #69
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    این خرمن جان آدمی سوختنیست
    در عمر تو بس حکمت آموختنیست
    خامش منشین و شعله در خویش افکن
    کاین طفه چراغیست که افروختنیست

  14. #70
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    گريه اي در شب





    مردم نميدانند پشت چهره من ـ

    يكمرد خشماگين درد آلوده خفته است

    مردم ز لبخندم نميخوانند حرفي

    تا آنكه دانند ـ

    بس گريه ها در خنده تلخم نهفته است

    وز دولت باران اشكم ـ

    گلهاي غم در جان غمگينم شكفته است

    ***

    من هيچگه بر درد « خود » زاري نكردم

    اندوه من، اندوه پست « آب و نان »‌نيست

    اين اشكها بي امان از تو پنهان ـ

    جز گريه بر سوك دل بيچارگان نيست

    ***

    شبها ز بام خانه ويرانه خود ـ

    هر سو ببامي ميدود موج نگاهم

    در گوش جانم ميچكد بانگي كه گويد:

    « من دردمندم »

    « من بي پناهم »

    ***

    از سوي ديگر بانگ ميآيد كه: اي مرد !

    « من تيره بختم »

    «‌ من موج اشكم »

    « من ابر آهم »

    بانگ يتيمم ميخلد ناگاه در گوش:

    « كاي بر فراز بام خود استاده آرام !»

    « من در حصار بينوائيها اسيرم » ـ

    « در قعر چاهم »

    ***

    بي خان و ماني ناله اي دارد كه: « اي مرد !

    من تيره روزم ـ

    بر كوچه هاي « روشني » بسته است راهم »

    ***

    ناگه دلم ميلرزد از اين موج اندوه

    اشكم فرو ميريزد از اين سوك بسيار

    در سينه مي پيچد فغان « عمر كاهم »

    ***

    با موج اشك و هاله يي از شرم گويم:

    كاي شب نشينان تهي دست !

    وي بي پناه خفته در چنگال اندوه !

    آه، اي يتيم مانده در چاه طبيعت !
    من خود تهي دستم، توان ياري ام نيست

    در پيشگاه زرد رويان، رو سياهم

    شرمنده ام از دستگيري

    اما در اين شرمندگي ها بيگناهم

    دستي ندارم تا كه دستي را بگيرم

    اين را تو ميداني و ميداند خدا هم

+ پاسخ به موضوع
صفحه 7 از 8 نخستنخست ... 5 6 7 8 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. بانک داستانهای کوتاه اما دلنشین و زیبا
    توسط shahpoor در انجمن نثر-داستان-حکایت
    پاسخ ها: 6943
    آخرين نوشته: 28th August 2010, 22:41
  2. يوسف زهرا(ع)
    توسط secret در انجمن امام مهدی (عج) و انتظار
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 28th January 2009, 23:06
  3. یکصد خاطره از شهید مهدی زین الدین
    توسط اریانا1 در انجمن خاطرات دفاع مقدس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 21st January 2009, 01:55
  4. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 16th January 2009, 21:25
  5. *** مهدي اخوان ثالث ***
    توسط sAeed در انجمن زندگينامه شعرا و بزرگان ادب
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: 9th October 2008, 08:09

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید