Nazmarket nazmarket

pak 14 Mordad

14 Mordad

31 Khordad

 

+ پاسخ به موضوع + ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 4 1 2 3 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 35

اشعار صالح وحدت

جدال بال هایم سوخت از خورشید و باز در خیال اوج پروازم هنوز غرقه در آتش میان موج خون ساحل ...

  1. #1
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    Lightbulb اشعار صالح وحدت

    جدال

    بال هایم سوخت از خورشید و باز
    در خیال اوج پروازم هنوز
    غرقه در آتش میان موج خون
    ساحل مرغان آوازم هنوز
    بی که بی بال به خاکم افکند
    آسمان را بال خود پنداشتم
    گرچه بودم همقفس با اختران
    در دل یاران سحرها داشتم
    دست ما و من به چشمت خاک ریخت
    هست را چون نیست با من کار نیست
    می پرم با بال خورشید و دگر
    جان من زنجیری رفتار نیست
    آن شبانگردی که غرق نور گشت
    دیگرش پروای ساحل نیست ، نیست
    دام ظلمت ناتوان از صید اوست
    بر کران بنشستگان باید گریست
    ای تو بال ذره های ناامید
    در خیال اوج پروازی هنوز ؟
    غرقگان را همنفس در عمق درد
    ساحل مرغان آواز هنوز ؟

  2. 2 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (9th September 2009), mroni (5th August 2010)

  3. forghoon- 12 dey forghoon -12 dey forghoon- 12 dey

    forghoon- 12 dey  nazmarket   

  4. #2
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    گذرگاه

    خورشید سوی خانه ی خود می رفت
    با کوله بار شعله ی دل آزار
    سرسامش از هیاهوی شبکوران
    وز دود جهل آبی چشمش تار
    می رفت و می گریست ، نمی دانست
    خود سوختن ، جهنم پنهانی است
    بر مردگان دخیل نباید بست
    دام بهشت ، دانه ی عصیانی است
    دل سوی شهر و چشم به صحرا داشت
    شاید هنوز فباریست پای کش
    شاید پناه بوته ی تاریکی
    چشم پرنده ایست مخزن آتش
    منصور راه بود و نمی دانست
    تنگ غروب مجمع زاغان است
    این سنگوار خیل سیاهی پوش
    میراث خوار شهر چراغان است
    خورشید پای دار افق بنشست

  5. 2 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (9th September 2009), mroni (5th August 2010)

  6. #3
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    درود و بدرود

    تاریک تر ستاره ی مهجورم !
    تنهاتر از تو با تو شدم خاموش
    با هر ستاره ای که به لب روئید
    جان شد ز خاک ممرگ سیاهی پوش
    سوی تو بود رویش دستانم
    غافل ز ابرو پرده کشیدنهاش
    در انجماد سنگی و فرتوتی
    دل با تو بود قصه شنیدنهاش
    چشمت به راه بود که باز آید
    پیک سپید - نامه ی خورشیدی
    خورشید آمد و تو فرو مردی
    عشقت نمود آنچه نمی دیدی

  7. 2 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (9th September 2009), mroni (5th August 2010)

  8. #4
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    حادثه

    مرد از کنام بپاخاست
    در پرتگاه درآویخت
    با شور حادثه آمیخت
    شاید چراغ رهگذری بود
    از راه پرت شبی موهوم
    تا باغ بسته ی مغموم
    کس را خبر به نیامد
    دریا چگونه فروریخت
    با پیکری که نیامیخت

  9. 2 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (9th September 2009), mroni (5th August 2010)

  10. #5
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    حسد

    او که می سوزد کدامین اختر است
    شعله هایش مهر را ماند ولی
    روی پوش گوهرش خاکستر است
    از کدامین داغ می سوزد که باز
    بانگ او شب را پریشان می کند
    رهزنان را نیز حیران می کند
    خویش را می سوزد و با سوختن
    شعرهایش
    روشنی بخش شبان
    مقصدش دل های تار افروختن
    دوستان را همدلی با شعله ها
    دشمنان را وحشت از این همدلی
    وز همه مقصودشان بی حاصلی
    شعله است این یا که در خون پرزدن
    بال بال شعله بر هر در زدن
    ساحل هر آرزو را سر زدن
    نیست باکش از سرشت روز کور
    دشمنت این خفتگان خسته نیست
    از حسودان می کند پنهان عبور
    حاسدان شعله های شعر او
    خاک پاشان در فروغ چشم او
    لیک او خورشید و اینان کورسو

  11. 2 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (9th September 2009), mroni (5th August 2010)

  12. #6
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    آدم سنگی

    سنگم
    سنگی خموش در گذر رود زندگی
    بس خورده تازیانه ی موج شتابکار
    سنگم ،
    سنگی صبور و سرد
    کافتاده در گذرگه سیل خرابکار
    کوبیده سر به سینه ی سردم تگرگ و باد
    افشانده گیسوان به تنم ماهتاب و بید
    سنگم
    سنگی همه نگاه
    دل بی امید و شور
    لب بسته بردبار
    بس ناله ها شنیده ز ابر سرشکبار
    بس قصه ها شنیده ز شام فریبکار
    سنگم
    سنگی عبوس و سخت
    در دل هزار یاد :
    یاد شکوه برف
    یاد نسیم رود
    بال کبوتران
    یاد فرشته های خیال گریز پا
    من گرد رنج و غم
    در چشمه های نور
    افشانده ام به صبر
    من دیده ام ز دور
    بزم ستارگان
    در قصه های ابر
    روزی دو عشق پاک
    بر ماسه های رود
    همراه نغمه ها
    در عطر یک بهار
    بشکفت پر امید
    روزی دگر دو عشق
    چرکین و دل سیاه
    با زهر یک خزان
    افسرد و پژمرید
    اما : اما هماره سنگ بوده است اینچنین

  13. 2 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (9th September 2009), mroni (5th August 2010)

  14. #7
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    فرجام

    می شکوفد بر لبانم شهله ی لبخند
    مهر می تابد به دل از هر چه بود و هست
    ظلمت اندوه می خیزد زجان روشنی پیوند
    بال می گیرد دل افسرده ی غمگین
    می پرد تا شاخه های ابرهای دور
    دور ... ، دور
    آنجا که حتی اختران هم همچو مرغ صبور
    می ماند در ره خسته و رنجور
    می نشیند بر لبانم سایه ی اندوه
    مرغ دل از خلوت جاوید
    چشم می پوشد
    باز می گردد به سوی آشیان خاک پردازان
    و نگاهش ژرف
    در فریبی تیره می جوید
    مأمن دلشادی و امید
    لیک آخر در ستیز پنجه بازان
    با غمی از کوه سنگین تر
    بانگ بر می دارد : ای انسان !
    از چه با هر چیز ناهمرنگ
    وز چه با هر نام شب پیمان
    بر لبانم می نشیند نور بیرنگی
    محو در رؤیای بیسویی
    خانه ی جان پاک می گردد
    ز آذین های نام و رنگ های ننگ
    دل نه با دل بسته شوقی را
    نه ره آورد سفر در دست
    باز می ماند درون سینه سر در بال
    باز می خواند به جان نقش یکایک هرچه هرجا هست

  15. 2 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (9th September 2009), mroni (5th August 2010)

  16. #8
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    بازار زمان

    انسان چه زود می برد از خاطر
    دشت هزار خاطره را سرسبز
    شهر هزار خواسته را ویران
    بازار کهنه ایست
    کز ابتداش توشه ی جان اندوه
    وز انتهاش حاصل دل حرمان
    روز و شبش چو مرده ی در تابوت
    بر دوش می کشند در این دالان
    بازار بایگانگیش یکسان
    هر روز چهره های دگر بیند
    وز باغ های تازه رس انسان
    هر دم شکوفه های دگر چیند
    اما دریغ ، گرچه دیریغی نیست
    رنگ دگر گرفته رخ بازار
    خط عذاب و چین پریشانی
    افتاده بر جبین در و دیوار
    غوغای درد بود اگر دیروز
    با گرمتر درود نه با دشنام
    امروز جز به کینه سلامی نیست
    کالا دروغ و یأس بهین پیغام
    با این همه گذرگه من هر روز
    زینسو بود که چاره ی دیگر نیست
    اینان اگر نشان صداقت را
    گم کرده اند جرم من آخر چیست ؟
    بی آنکه شهر و دشت بیاد آرند یا آشنا شوند به لبخندم
    با گر مخند موج نگاهم مهر
    از عشقشان به خویش پلی بندم :
    از آن گذشته ها که فراموشی است
    تا آن یگانه راه که آینده است

  17. 2 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (9th September 2009), mroni (5th August 2010)

  18. #9
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    حادثه

    در این شب سکوت
    آیا کس آگهست که مرغی شکسته بال
    پرپر زند به محنت ویرانه های غم
    در گوشه ی ملال ؟
    آیا کس آگهست ز پرواز آرزوش
    بر قصرهای درهم ابر ترانه خیز
    بر سرخگون حصار غروب خیالپوش
    او نیز چون پرنده ی مهتاب بامداد
    از پرتو صفای دل انگیز چشمه ها
    لبریز بوده است
    او نیز با شکوه فروغ ترانه ها
    دمخیز بوده است
    اما دریغ و درد
    در سوگ یک غروب
    چون اختر تنیده ی بختش ، سیاهدل
    از همرهان گسست
    ظلمت فکند دام و بکامش فروکشید
    پروانه ی نگاه سبکبال جستجوش
    گم کرده راه در دل آشوب سرکشید
    در تنگنای درد
    پرپرزنان بهر در و دیوار بال کوفت
    سر را به سینه ی غم و رنج و ملال کوفت
    او شب پره نبود که با شام خو کند
    او دد نبود تا به فریب دو چشم خویش
    ره کاود و هراس در آن جستجو کند
    او چشم مهر بود
    مهر زلال قلب فروزنده ی بهار
    پیدا نه راه روز که بیداد سرنوشت
    او را کجا کشد
    در زیر پنجه های درنگ و ستیز مرگ
    درد و بلا کشد
    یا صبحدم به چشمه ی خورشید شعله سان
    بال امید گسترد و تن فرا کشد

  19. 2 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (9th September 2009), mroni (5th August 2010)

  20. #10
    ruya آواتار ها
    وضعیت : ruya هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Sep 2008
    محل سکونت : TEHRAN
    نوشته ها : 16,487
    تشکر : 4,328
    تشکر شده 20,204 بار در 10,284 ارسال

    Ashegh

    پیش فرض

    ناشناخته

    کس را چه آگهی است
    از درد آن ستاره که در انتهای شب
    پیچد به خویشتن
    او سال ها ز محبس ظلمت
    فریاد خویش را
    تا اوج بیکرانه ی هستی
    پرواز داده است
    او با نگاه شوق
    هر نغمه ی پرنده ی آزاد بال را
    خوانده است سوی خویش
    غافل از آنکه هر چه به هستی جوانه زد
    از بند ناشناخته ای ناله می کند
    اما چه غم
    کس را از آن ستاره ی جاوید منتظر
    از او که در تنوره ی این شب
    پیوسته چشم بسته و دربند
    برگرد خویش گردد و گردد
    از خفتگان مگوی !
    حتی نگاه خشم عقاب سپهر نیز
    او را ندیده است .

  21. 2 کاربر برای این پست سودمند از ruya عزیز تشکر کرده اند:

    faraz (9th September 2009), mroni (5th August 2010)

+ پاسخ به موضوع
صفحه 1 از 4 1 2 3 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز
    توسط Admin در انجمن اخبار و تازه ها
    پاسخ ها: 48
    آخرين نوشته: 30th May 2010, 09:57
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 12th April 2009, 18:14
  3. امامزاده صالح (ع) تجریش
    توسط secret در انجمن اخبار جهان اسلام
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 25th December 2008, 21:16
  4. *** مهدي اخوان ثالث ***
    توسط sAeed در انجمن زندگينامه شعرا و بزرگان ادب
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: 9th October 2008, 08:09
  5. سرود و اشعار مازندرانی
    توسط Admin در انجمن استان مازندران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20th July 2008, 16:24

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید